بزغاله. [ ب ُ ل َ / ل ِ ] ( اِ مصغر ) بچه بز. به تازیش جدی خوانند. ( از شرفنامه منیری ) ( از ناظم الاطباء ). بز خردسال. بز کوچک. بزبچه. بزک. ( فرهنگ فارسی معین ). جلم. رُبَح. رباح. هلع. عناق. جدی. ( منتهی الارب ). بزیچه. کره بز. ( یادداشت بخط دهخدا ) : بزغاله گان دیدند که هرچند شیر از پستان مادر میخوردند لاغرتر می شدند. ( قصص العلماء ص 171 ).ماده گاو خجندی رواق بضعیفی شده ست بزغاله.سوزنی.امیر اسما...
فرهنگ عمید
۱. بچۀ بز، بزبچه، بزیچه. ۲. بز کوهی.
فرهنگ معین
(بُ لِ ) (اِمر. ) بچة بز، بز خردسال .
فرهنگ فارسی
بچه بز، بزبچه و بزیچه هم گفته شده ( اسم ) بچ. بز برخرد سال برکوچک بربچه بزک . یا بزغال. فلک . برج جدی .
دانشنامه عمومی
بزغاله
بزغاله (روستا). بزغاله یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان چالدران شمالی واقع شده است. بزغاله ۱۱۶ نفر جمعیت دارد.فهرست شهرهای ایرانwiki: صورت فلکی های خانوادهٔ زیگ (منطقه البروج) است.این پیکر آسمانی، مثلثِ ازشکل افتاده ای است که ستارگان نسبتاً کم نوری دارد.صورت های فلکی مجاور آن به صورت آبریز، عقاب، کمان، میکروسکوپ و ماهی جنوبی است.wiki: بزغاله (صورت فلکی)...