معانی کلمه : بزرگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بزرگ بودن.
۲. سروری.
۳. [قدیمی] توانایی.
۴. شوکت.
۲. سروری.
۳. [قدیمی] توانایی.
۴. شوکت.
دانشنامه آزاد فارسی
بُزرگی (magnitude)
اندازه یا طول بردار، صرف نظر از جهت آن. این اصطلاح ممکن است به قدر مطلق یک عدد، یعنی مقدار آن عدد صرف نظر از علامتش، نیز اطلاق شود.
اندازه یا طول بردار، صرف نظر از جهت آن. این اصطلاح ممکن است به قدر مطلق یک عدد، یعنی مقدار آن عدد صرف نظر از علامتش، نیز اطلاق شود.
wikijoo: بزرگی
فرهنگ فارسی
۱- کلانی عظمت مقابل کوچکی . ۲- فراخی پهنایی وسعت مقابل تنگی کوچکی . ۳- عظمت جثه کوه پیکری . ۴- تواناییقوت مقابل ضعف - ۵- شرافت نجابت . ۶- شان شوکت . ۷- سروری سری ریاست . ۸- بلوغ رشد . ۹- ارشدیت ( اولاد ) ۱٠- مرشدی ولایت .
بانوی شاعری که اصلش از کشمیر است و در عهد جهانگیر پادشاه ترک پیشه خود کرد و در گوشه قناعت خزید .
بانوی شاعری که اصلش از کشمیر است و در عهد جهانگیر پادشاه ترک پیشه خود کرد و در گوشه قناعت خزید .
دانشنامه عمومی
شکوه
مترادف و متضاد
بلوغ، رشد
فراخی، کلانی، وسعت
احتشام، بزرگواری، بلندمرتبگی، عظمت، علو، مجد، نبل، نجابت، والایی ≠ خردی، کوچکی
۱. احتشام، بزرگواری، بلندمرتبگی، عظمت، علو، مجد، نبل، نجابت، والایی
۲. بلوغ، رشد
۳. فراخی، کلانی، وسعت ≠ خردی، کوچکی
فرهنگ فارسی ساره
شکوه
واژه نامه بختیاریکا
رُت
