معانی کلمه : بزرگوار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بزرگ و شریف، ستوده.
فرهنگ معین
(بُ زُ ) (ص مر. ) ۱ - شریف ، محترم . ۲ - باشکوه ، با جلال .
فرهنگ فارسی
شخص بزرگ وشریف وستودهبلندهمت وبزرگوار
( صفت ) ۱- عظیم کبیر. ۲- شریف نجیب . ۳- با شکوه با جلال با شوکت . ۴- توانا قوی قادر . ۵- عالم حکیم .
( صفت ) ۱- عظیم کبیر. ۲- شریف نجیب . ۳- با شکوه با جلال با شوکت . ۴- توانا قوی قادر . ۵- عالم حکیم .
مترادف و متضاد
ارجمند، بلندقدر، سرور، شرافتمند، شریف، عالیقدر، عظیمالشان، فخیم، گرامی، مجید، محترم، معز، معظم، مفخم، مکرم، نبیل، نبیه، والاگهر ≠ بیشرف، حقیر، ذلیل، زبون
