بزدودن. [ ب ِ زَ / زِ / زُ / ب ِزْ دَ ] ( مص ) ( از:ب + زدودن ) بمعنی زدودن است. ( آنندراج ). بمعنی بزدائیدن است که پاک کردن و جلا دادن زنگ باشد از روی آیینه و تیغ و غیره. ( برهان ). دور کردن زنگ از آئینه و تیغ و امثال آن. ( مجمعالفرس ). پاک کردن ، و در معنویات نیز بکار رود چون پاک کردن غم و اندوه از خاطر و جز آن. محادثة. ( المصادر زوزنی ). جلا. ( دهار ). جلاء. زنگ ستردن. جلا دادن. ( یادداشت بخط د...