معانی کلمه : بر باد رفتن
فرهنگ معین
( ~. رَ تَ ) (مص ل . ) تلف شدن ، ضایع گشتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- تلف شدنضایع گشتن . ۲- رفتن و باز نگشتن . یا برباد رفتن سر. کشته شدن .
مترادف و متضاد
۱. به بادفنا رفتن، پایمال شدن، تلف شدن، حیف و میلشدن، ضایع شدن، هدر رفتن
۲. خراب شدن، ویران شدن، منهدم شدن ≠ آباد شدن
۳. نابودشدن، نیست شدن، فنا شدن، معدوم شدن
evaporate (فعل)
خشک کردن، تبخیر شدن، بخار شدن، تبخیر کردن، متصاعد شدن، تبدیل به بخار کردن، برباد رفتن
