بری . [ ب َرْی ْ ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ).
بری . [ ب ُ را ] (ع اِ) ج ِ بُرة. (منتهی الارب ). رجوع به برة شود.
بری . [ ب َ را ] (ع اِ) خاک . (منتهی الارب ). خاک روی زمین . (دهار). تراب . (اقرب الموارد).
۱. مربوط به بَرّ؛ بیابانی.
۲. [مقابلِ بحری] ساکن خشکی: جانوران بری.
۱. بیگناه؛ پاک از گناه.
۲. بیزار؛ دوری گزیننده.
۳. برکنار؛ دور.
(بَ رِّ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) بیابانی ، دشتی .
(بَ) [ ع . بری ء. ] (ص .) بی گناه ، مبرا، پاک . مق . گناهکار.
بره
بابی
از انواع قرقی
چوبی بلند که با آن آتش تنور یا اجاق را به هم می زنند
بره
مصون
بیگناه، پاک، مبرا
بیزار، منزجر، متنفر
تهی، دور، عاری، محترز
ارضی، خاکی، زمینی ≠ بحری
۱. ارضی، خاکی، زمینی ≠ بحری
۲. بیابانی
۱. بیزار، منزجر، متنفر
۲. تهی، دور، عاری، محترز،
۳. مصون
۴. بیگناه، پاک، مبرا