برگراییدن . [ ب َ گ َ / گ ِ دَ ] (مص مرکب ) برداشتن چیزی بدست برای آزمودن سنگینی و سبکی آن . رَزَن . (از تاج المصادر بیهقی ). امتحان کردن . آزمودن : چو این بار آید سوی ما به جنگ ورا برگرایم ببینمْش سنگ . فردوسی .بفرمود کآن خواسته برگرای نگه کن چه باید همان کن به رای . فردوسی .سپهبد کمان خواست تا بنگردیکی برگراید که فرمان برد. فردوسی . || متمایل ساختن . پیچیدن . برگرداندن .- عنان برگراییدن ؛ عنان ...