برگ . [ ب َ ] (اِ) بلگ . پلک . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به پلک شود.
- برگ چشم ؛ مژه ٔ چشم که به عربی جفن خوانند. (آنندراج ). بلگ چشم . (ناظم الاطباء).
(بَ) ( اِ.) 1 - توشه ، آذوقه . 2 - اسباب و اثاثیة زندگی . 3 - میل ، آرزو. 4 - اسباب و سامان .
( ~.) [ په . ] ( اِ.) 1 - اندامی از گیاه که از جوانه های روی ساقه یا شاخه پدید می آید، بلگ . 2 - واحدی برای کاغذ یا آنچه به صورت کاغذ است ، ورق ، ورقه .
اندامی در گیاهان که معمولاً عمل فتوسنتز (photosynthesis) و تعرق را انجام میدهد
(به ضم ب و سکون ر ، گ) ابرو
به ضم باء در لری به معنای ابرو است
تکیه ای: valg
طاری: valg
طامه ای: valg
طرقی: valg
کشه ای: valg
نطنزی: valg
نغمه
آذوقه، توشه
آهنگ، عزم، قصد
تمایل، رغبت، میل
التفات، پروا، توجه
صفحه، فیش، ورق، ورقه
تاب، توان، طاقت، یارا
اسباب، دستگاه، ساز، سامان، نوا