برکشیدن. [ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون کشیدن. استخراج کردن. برآوردن. بیرون کردن. بالا کشیدن. بیرون آوردن. ( ناظم الاطباء ). خارج ساختن. ( یادداشت مؤلف ) : لعل می را ز درج خم برکش در کدونیمه کن به پیش من آر.رودکی.ناگاه پای اسب بهرام بدان چاه فروشُد و او را بدان چاه افکند و مردم گرد شدند و خواستند که او را برکشند اسب را برکشیدند و او را هرچند که جستند نیافتند. ( ترجمه طبری بلعمی ).چنانکه خ...
فرهنگ عمید
۱. بالا کشیدن، بالا بردن. ۲. بیرون آوردن. ۳. تربیت کردن. ۴.پروردن. ۵. کسی را ترقی دادن و بر مرتبۀ او افزودن.
فرهنگ معین
( ~. کِ دَ ) (مص م . ) ۱ - بالا کشیدن چیزی . ۲ - پیشرفت کردن ، بلند مرتبه ساختن . ۳ - چین دار کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- بالا کشیدن چیزی . ۲- بیرون کشیدن استخراج کردن بیرون آوردن . ۳- برهم کشیدن چین دار کردن . ۴- ترقی دادن برمرتب. کسی افزودن . ۵- تربیت کردن پروردن .