کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه برپشت-سوار-کردن | کلماتور
معنی کلمه : برپشت سوار کردن
تلفظ بین المللی :
/berˈapʃat savˈɑr kˈardan/
تلفظ :
[beR'apSat sav'AR k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بر پشت خود سوار کردن
برپشت اسب
برپشت حمل کردن
برپشت خم شدن یا خوابیدن
البرشت براندنبورگی
البرشت خرس
التدورفر البرشت
زاویۀ برگشت
سفر برگشت
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
horse
(فعل)
بالا بردن، شلاق زدن، سواری کردن، اسب دار کردن، سوار اسب کردن، اسب دادن به، برپشت سوار کردن، بدوش کشیدن
کلمات مرتبط
بر پشت خود سوار کردن
برپشت اسب
برپشت حمل کردن
برپشت خم شدن یا خوابیدن
البرشت براندنبورگی
البرشت خرس
التدورفر البرشت
زاویۀ برگشت
سفر برگشت
نظرات