معانی کلمه : برونده
لغت نامه دهخدا
برونده . [ ب ُ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد. سکنه ٔ آن 281 تن است . آب آن از سه رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوب و سردرختی است . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 4).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان کاغذ کنان بخش کاغذ کنان شهرستان هرو آباد .
