معانی کلمه : بره بند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که گوسفند یا قوچ جنگی بر آخور ببندد و پروار کند.
۲. [مجاز] کسی که در کاری زبردستی و مهارت دارد، ماهر، زبردست: چو گرگت دراند گزند سخن / نباشی اگر بره بند سخن (ظهوری: لغت نامه: بره بند ).
۲. [مجاز] کسی که در کاری زبردستی و مهارت دارد، ماهر، زبردست: چو گرگت دراند گزند سخن / نباشی اگر بره بند سخن (ظهوری: لغت نامه: بره بند ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱-کسی که گوسفند و قوچ جنگی را در آخور بندد و او را پروار کند. ۲- زبردست ماهر .
