معانی کلمه : بره
لغت نامه دهخدا
بره . [ ب ِ رَه ْ ] (ع اِ) ج ِ بَرهة. (ناظم الاطباء). رجوع به برهة شود.
برة. [ ب ُ رَ ] (ع مص ) اقامت نمودن . (از منتهی الارب ). وَبْر. (از اقرب الموارد). و رجوع به وبر شود.
فرهنگ عمید
نوعی کلاه ساده، بیلبه، و دایرهشکل که از پارچۀ ضخیم میدوزند.
۱. (زیستشناسی) بچۀ گوسفند تا ششماهگی.
۲. (زیستشناسی) بچۀ آهو.
۳. (نجوم) [قدیمی] = حَمَل
۲. (زیست شناسی ) بچۀ آهو.
۳. (نجوم ) [قدیمی] = حَمَل
نوعی کلاه ساده، بی لبه، و دایره شکل که از پارچۀ ضخیم می دوزند.
فرهنگ معین
(بَ رِ) ( اِ.) روی قبا و کلاه و مانند آن .
(بَ رِّ) ( اِ.) 1 - بچة گوسفند یا بچة آهو. 2 - برج حمل . اولین برج از دوازده برج منطقه البروج .
(بَ رِ ) ( اِ. ) روی قبا و کلاه و مانند آن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) نوعی کلاه ساده و بی لبه که از پارچ. ضخیم سازند .
جمع برهه .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
اهرم
بن قل
تفت دادن – بریان کردن
۱بهره – سود – درآمد ۲اجاره بها
۱شیر و محصولات دامی ۲سنگ چین ۳مکانی زاویه مانند که احشام ...
۱راه باریک در محوطه ی آغل برای بیرون آوردن و دوشیدن گوسفندان ...
گویش اصفهانی
تکیه ای: vera / vereyle
طاری: vera
طامه ای: vere
طرقی: vera
کشه ای: vera
نطنزی: vera / vereyle
مترادف و متضاد
صفت
آهوبچه
حمل، برج حمل
مطیع، تسلیم، بیاراده
۱. نوزاد گوسفند
۲. حمل، برج حمل
۳. آهوبچه
۴. مطیع، تسلیم، بیاراده
