کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه برشام | کلماتور
معانی کلمه : برشام
تلفظ بین المللی :
/barʃˈɑm/
تلفظ :
[baRS'Am]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
کلمات مرتبط
دُژانگاری برنامه ریزی
دژ برام
ذات البشام
راست برامدن
رستخیز برامدن
روز برامد
رگ برآمدگی
سرعت برنامه ای
سنگ برامی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
لغت نامه دهخدا
برشام. [ ب ِ ] ( ع مص ) برشمة. تیز نگریستن. ( منتهی الارب ). تیز و پیوسته نگریستن. || خاموش شدن از اندوه و خشم یا روی درهم کشیدن. || تیزی نظر. || نکته های رنگارنگ. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
برشمه تیز نگریستن یا خاموش شدن از اندوه و خشم یا روی درهم کشیدن .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: baršām) تیز و پیوسته نگریستن.
اسم:
برشام (پسر) (فارسی) (تلفظ: baršām) (فارسی: بَرشام) (انگلیسی: barsham)
معنی:
تیز و پیوسته نگریستن
کلمات مرتبط
دُژانگاری برنامه ریزی
دژ برام
ذات البشام
راست برامدن
رستخیز برامدن
روز برامد
رگ برآمدگی
سرعت برنامه ای
سنگ برامی
نظرات