معانی کلمه : برسم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شاخههای بریدهشدۀ درخت انار، مورد، سرو، و مانندِ آن که موبدان زردشتی هنگام اجرای برخی مراسم مذهبی بهدست میگیرند: ◻︎ سر و تن بشوییم و برسم به دست / چنان چون بُوَد مرد یزدانپرست (فردوسی: ۴/۳۱۱). Δ از جمله شرایط برسم به دست گرفتن پاکیزگی تن و لباس است.
فرهنگ معین
(بَ سَ ) [ په . ] ( اِ. ) شاخة بریده ای (انار یا گز ) که مؤبدان زرتشتی به هنگام نیایش در دست می گرفتند.
