معانی کلمه : برزند
لغت نامه دهخدا
برزند. [ ب َ زَ ] (اِخ ) شهری است خرم و آبادان [ بآذربادگان ] و با آبهای روان و کشت و برز بسیار و از وی جامه ٔ قطیفه خیزد. (حدود العالم ).
فرهنگ فارسی
نام یکی از دهستان های پنجگانه گرمی شهرستان اردبیل است و دارای ۳۴ آبادی کوچک برزگ میباشد مرکز آن قلعه برزند است و قرائ مهم آن عبارتند از شاهسار بیگلو مرالوی جعفر قلیخان .
