Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بردن

تلفظ بین المللی : /bˈordan/ تلفظ :‌ [b'oRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • بردن جریان
  • بردن بموئن
  • بردن به سیاست یا زور
  • بردن و دررفتن
  • بردن وا
  • بردن (با مفعول بی جان)
  • بردن د فریس
  • بردن ولیج
  • بردن کارلتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بردن . [ ب ِ دَ ] (اِ) تندی و تیزی رفتار. (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان ) :
گهی با خاک همخانه گهی با باد هم پیشه
گهی با چرخ هم زانو گهی با بحر هم بردن .

عبدالواسع جبلی .


|| اسب جلد و تیز.(انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان ).
بردن. [ ب ِ دَ ] ( اِ ) تندی و تیزی رفتار. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( برهان...

فرهنگ عمید

۱. چیزی را با خود از جایی به جای دیگر رساندن، حمل کردن.
۲. سود گرفتن به ویژه در قمار.
۳. (ورزش ) پیش افتادن و پیروز شدن در مسابقه.

فرهنگ معین

(بُ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - پیروز شدن . ۲ - تحمل کردن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خواهد برد ببر برنده برده ). ۱- چیزی را از جایی بجای دیگر رسانیدن حمل کردن نقل کردن مقابل آوردن . ۲- حرکت دادن . ۳- دفع کردن جدا کردن . ۴- زن گرفتن همسر گرفتن . ۵- نفع بردن ( در قمار و بازی ) سود بردن . ۶- فرار دادن . ۷- پیش افتادن پیروز شدن ( در مسابقه و مانند آن ).
تندی و تیزی رفتار یا اسب جلد و تیز .

دانشنامه عمومی

بردن (به اسپانیایی: Bordón) یک شهرستان در اسپانیا است که در استان تروئل واقع شده است.فهرست شهرهای اسپانیابردن ۳۰ کیلومترمربع مساحت و ۱۴۱ نفر جمعیت دارد و ۸۲۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.wiki: شهر در ایالات متحده آمریکا با جمعیت ۱٬۱۲۵ نفر است که در آرکانزاس واقع شده است.فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکاموقعیت جغرافیایی شهرها و مناطق اطراف به شرح زیر است:wiki: بردن (آرکانزاس)...

گویش مازنی

رفتن

نوعی سبزی صحرایی که غیرخوراکی است

/barden/ نوعی سبزی صحرایی که غیرخوراکی است & رفتن

مترادف و متضاد

جا به جا کردن، حمل کردن، منتقل کردن، حرکت دادن ≠ آوردن

۱. جا به جا کردن، حمل کردن، منتقل کردن، حرکت دادن ≠ آوردن
۲. سود بردن، نفع کردن ≠ ضرر کردن، زیان کردن
۳. برد کردن
۴. برنده شدن، پیروز شدن، پیشافتادن، شکست دادن ≠ باختن، شکستخوردن
۵. بر داشتن، پاک کردن، زدودن، ستردن
۶. مستلزم بودن،

portage (اسم)بردن، حمل، کرایه، بارکشی، ظرفیت کشتیdrive (فعل)تحریک کردن، ...

کلمات مرتبط

  • بردن جریان
  • بردن بموئن
  • بردن به سیاست یا زور
  • بردن و دررفتن
  • بردن وا
  • بردن (با مفعول بی جان)
  • بردن د فریس
  • بردن ولیج
  • بردن کارلتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات