معانی کلمه : بردن
لغت نامه دهخدا
گهی با خاک همخانه گهی با باد هم پیشه
گهی با چرخ هم زانو گهی با بحر هم بردن .
|| اسب جلد و تیز.(انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان ).
فرهنگ عمید
۱. چیزی را با خود از جایی به جای دیگر رساندن، حمل کردن.
۲. سود گرفتن به ویژه در قمار.
۳. (ورزش ) پیش افتادن و پیروز شدن در مسابقه.
۲. سود گرفتن به ویژه در قمار.
۳. (ورزش ) پیش افتادن و پیروز شدن در مسابقه.
فرهنگ معین
(بُ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - پیروز شدن . ۲ - تحمل کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) خواهد برد ببر برنده برده ). ۱- چیزی را از جایی بجای دیگر رسانیدن حمل کردن نقل کردن مقابل آوردن . ۲- حرکت دادن . ۳- دفع کردن جدا کردن . ۴- زن گرفتن همسر گرفتن . ۵- نفع بردن ( در قمار و بازی ) سود بردن . ۶- فرار دادن . ۷- پیش افتادن پیروز شدن ( در مسابقه و مانند آن ).
تندی و تیزی رفتار یا اسب جلد و تیز .
تندی و تیزی رفتار یا اسب جلد و تیز .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
رفتن
نوعی سبزی صحرایی که غیرخوراکی است
/barden/ نوعی سبزی صحرایی که غیرخوراکی است & رفتن
مترادف و متضاد
جا به جا کردن، حمل کردن، منتقل کردن، حرکت دادن ≠ آوردن
۱. جا به جا کردن، حمل کردن، منتقل کردن، حرکت دادن ≠ آوردن
۲. سود بردن، نفع کردن ≠ ضرر کردن، زیان کردن
۳. برد کردن
۴. برنده شدن، پیروز شدن، پیشافتادن، شکست دادن ≠ باختن، شکستخوردن
۵. بر داشتن، پاک کردن، زدودن، ستردن
۶. مستلزم بودن،
