معانی کلمه : برد
لغت نامه دهخدا
برد. [ ب ُ رُ ] (ع اِ) ج ِ برید. (منتهی الارب ).
برد. [ب َ ] (اِ) سنگ . (برهان ) (آنندراج ). حجر. (برهان ).
برد. [ ب ُ رَ ] (ع اِ) ج ِ بُرْدَة.(منتهی الارب ). ج ِ بُرْد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
سرما.
بردیدن#NAME?
نوعی پارچۀ کتانی راهراه.
〈 برد یمانی: بهترین نوع بُرد که در یمن بافته میشد.
۱. بردن؛ برنده شدن در بازی.
۲. (اسم) [مجاز] سود؛ نفع.
۳. (اسم) آنچه در قمار از کسی میبرند.
۴. (اسم) مسافتی که گلوله پس از خارج شدن از لولۀ توپ یا تفنگ طی میکند.
۵. (بن ماضیِ بردن) = بردن
فرهنگ معین
(بَ) [ ع . ] ( اِ.) سرما.
(بُ) (مص مر.) 1 - عمل بردن (در بازی ) مق باخت . 2 - سود، نفع .
( ~.) [ ع . ] ( اِ.) نوعی پارچة کتانی راه راه ، که یمانی آن معروف است .
(بُ ) (مص مر. ) ۱ - عمل بردن (در بازی ) مق باخت . ۲ - سود، نفع .
(بَ ) [ ع . ] ( اِ. ) سرما.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
برید علم البرد و المسافات .
دانشنامه عمومی
سنگ (کردی).
(لری) [bard] سَنگ.
bard - سنگ . قلوه سنگ
در گویش بختیاری به معنی سنگ می باشد
بر وزن فرد/سنگ/سنگ سفت/سنگ کف رودخانه
گویش مازنی
تیررس
۱کافی ۲مناسب
نام روستایی از دهستان چهاردانگه ی سورتچی ساری
گویش اصفهانی
تکیه ای: bešba
طاری: bešba
طامه ای: boybe
طرقی: bešbard
کشه ای: bešba
نطنزی: bašba
مترادف و متضاد
تیررس
پیروزی، ظفر
سود، نفع ≠ باخت
برودت، سرما، سوز ≠ حر
۱. برودت، سرما، سوز ≠ حر
۲. پرنیان
۳. حجر، سنگ ≠ کلوخ
۱. سود، نفع
۲. تیررس
۳. پیروزی، ظفر ≠ باخت
۴. پارچه کتانی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
حَر و حُور ( خر و خور )
