برخواندن. [ ب َ خوا / خا دَ ] ( مص مرکب )خواندن. قرائت کردن : چون یوسف بن عمرو این نامه را برخواند بفرمود تا آن مرد را گردن زدند. ( ترجمه طبری بلعمی )... چون این نامه برخوانی نگر تا آنجا درنگ نکنی و باز پس آیی. ( ترجمه طبری بلعمی ).از فروغش شب تاری شده مر نقش نگین ز سر کنگره برخواند مرد ملکا .ابوالعباس.جز از نام ایشان بگیتی نماندکسی نامه رفتگان برنخواند.فردوسی.فرستاده را پیش بنشاندندبفرمود تا نامه...