معانی کلمه : برام
لغت نامه دهخدا
برام . [ ب ُ ] (ع اِ) قراد. (اقرب الموارد). کنه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ). ج ، ابرمة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کنه ٔ اسب .
فرهنگ فارسی
قراد کنه اسب .
فرهنگ اسم ها
اسم: برام (پسر) (کردی) (تلفظ: beram) (فارسی: برام) (انگلیسی: beram)
معنی: خوشبو، خوشبو ( نگارش کردی
معنی: خوشبو، خوشبو ( نگارش کردی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ؛ شاخه سراج الدینوند بامدی؛ ( ط ) دورکی
