معانی کلمه : برازنده
لغت نامه دهخدا
برازنده. [ ب َ زَ دَ / دِ ] ( نف ) زیبنده :
خالق خلق و نگارنده ایوان رفیعی
فالق صبح و برازنده خورشید منیری. || سزاوار. درخور. برازا. لایق :
پیش بالای تو میرم چه بصلح و چه بجنگ
چون بهر حال برازنده ناز آمده ای.
خالق خلق و نگارنده ایوان رفیعی
فالق صبح و برازنده خورشید منیری. || سزاوار. درخور. برازا. لایق :
پیش بالای تو میرم چه بصلح و چه بجنگ
چون بهر حال برازنده ناز آمده ای.
فرهنگ عمید
۱. شایسته، لایق.
۲. زیبنده، مناسب.
۲. زیبنده، مناسب.
فرهنگ معین
(بَ زَ دَ ) (ص فا. ) شایسته ، زیبنده .
فرهنگ فارسی
شایسته، درخور
( اسم . برازنده ) ۱- شایسته لایق زیبنده : شغل برازنده. ۲- متناسب شکیل : اندام برازنده .
دانشنامه عمومی
شایسته لایق
جملات نمونه
لباس برازنده
becoming clothes, comely garment
این رفتار برازندهی جوانی مانند تو نیست
this behaviour does not become a young man like you
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: barāzande) (صفت فاعلی از برازیدن) ، ویژگی آنچه مناسب یا زیبندهی کسی یا چیزی است ؛ شایسته ، لایق ، سزاوار.
اسم: برازنده (پسر) (فارسی) (تلفظ: barāzande) (فارسی: بَرازنده) (انگلیسی: barazande)
معنی: شایسته، لایق، سزاوار، ( صفت فاعلی از برازیدن )، ویژگی آنچه مناسب یا زیبنده ی کسی یا چیزی است
معنی: شایسته، لایق، سزاوار، ( صفت فاعلی از برازیدن )، ویژگی آنچه مناسب یا زیبنده ی کسی یا چیزی است
مترادف و متضاد
شایسته، درخور
درخور، زیبنده، سزاوار، شایان، شایسته، قابل، لایق، متناسب، ورجاوند ≠ نامتناسب، نالایق
فرهنگ فارسی ساره
ورجاوند
واژه نامه بختیاریکا
بِرازا
