کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه برابری-کردن | کلماتور
معانی کلمه : برابری کردن
تلفظ بین المللی :
/bˌarɑbˈari kˈardan/
تلفظ :
[b,aRAb'aRi k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
برابری کردن با
باربری کردن
ایستادگی کردن در برابر
برابر کردن
برادری کردن
پنج برابر کردن
چند برابر کردن
چهار برابر کردن
در برابر طوفان ایستادگی کردن
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ )(مص ل . ) ۱ - مطابقت داشتن . ۲ - مقابله کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- برابربودن تقابل. ۲- هموزنی داشتن همسنگی داشتن . ۳- همدوشی داشتن همردیف بودن. ۴- مطابقه داشتن . ۵- مقاومت کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
مساوی بودن، معادل بودن، همسنگ بودن، هموزن بودن
modulate (فعل)تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن، سوار کردن، برابری کردن، نرم کردن، زیر و بم کردن، تلقیق کردن، بمایه دراوردن، تحریر دادن، با آواز خواندن، تلحین کردن، میزان کردن رادیو، تغییر پرده و مقام دادنcounterbalance (فعل)خنثی کردن، موازنه کردن، برابری کردن، پارسنگ کردن...
کلمات مرتبط
برابری کردن با
باربری کردن
ایستادگی کردن در برابر
برابر کردن
برادری کردن
پنج برابر کردن
چند برابر کردن
چهار برابر کردن
در برابر طوفان ایستادگی کردن
نظرات