معانی کلمه : بدعت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چیز نوپیداشده که سابقه نداشته باشد.
۲. رسم و آیین نو.
۳. سنت تازه که برخلاف دستور دین جعل شود.
۲. رسم و آیین نو.
۳. سنت تازه که برخلاف دستور دین جعل شود.
فرهنگ معین
(بِ عَ ) [ ع . بدعة ] ( اِ. ) نوآوری ، به ویژه رسم یا آیین تازه ای که مورد پذیرش قرار نگرفته یا مخالف سنت پذیرفته شده باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
چیز نو پیدا شده که سابقه نداشته باشد، رسم و آیین نو، سنت تازه که برخلاف دستور، دین جعل شود، جمع بدع
( اسم ) ۱ - چیز نو پیدا و بی سابقه نو ره آیین نو رسم تازه . ۲ - عقید. تاز. بر خلاف دین . جمع : بدع .
( اسم ) ۱ - چیز نو پیدا و بی سابقه نو ره آیین نو رسم تازه . ۲ - عقید. تاز. بر خلاف دین . جمع : بدع .
دانشنامه عمومی
نوآور
نقل قول
مترادف و متضاد
بدعقیدتی، سنتستیزی
ابتکار، نوآوری، رسمنو ≠ سنتگرایی
۱. ابتکار، نوآوری، رسمنو
۲. بدعقیدتی، سنتستیزی ≠ سنتگرایی
۳. الحاد، کفر
innovation (اسم)
تغییر، ابداع، بدعت، نو اوری، چیز تازه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نوآور
