معانی کلمه : بدسگال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بداندیش، بدخواه: تو نیکوروش باش تا بدسگال / نیابد به نقص تو گفتن مجال (سعدی۱: ۱۳۳ ).
فرهنگ معین
(بَ. س ِ ) (ص فا. ) بداندیش ، بدخواه .
فرهنگ فارسی
بداندیش، بدخواه
( اسم ) ۱ - بداندیش بدخواه . ۲ - بدگوی مقابل نیکو سگال .
( اسم ) ۱ - بداندیش بدخواه . ۲ - بدگوی مقابل نیکو سگال .
گویش مازنی
دشمن
مترادف و متضاد
دشمن
بداندیش، بدخواه، بدسرشت، بدطینت، بدنفس، بدنهاد ≠ نیکاندیش، نیکوسگال
۱. بداندیش، بدخواه، بدسرشت، بدطینت، بدنفس، بدنهاد
۲. دشمن ≠ نیکاندیش، نیکوسگال
فرهنگ فارسی ساره
دشمن
