معانی کلمه : بدراه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اسبی که بد راه می رود.
۲. [قدیمی، مجاز] کسی که به راه خطا می رود، بدآیین.
۲. [قدیمی، مجاز] کسی که به راه خطا می رود، بدآیین.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ستوری که بد راه رود بد رو .
مترادف و متضاد
۱. ضال، فاسد، گمراه، منحرف
۲. بدرو
pervert (صفت)
بدراه
واژه نامه بختیاریکا
بَدِرَه
