Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بدراه

تلفظ بین المللی : /bˈadrɑh/ تلفظ :‌ [b'adRAh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • بدراهی
  • البدرالکبری
  • سر براه
  • علی بدراوی
  • غزوه ٔ بدرالاولی
  • بامداد بدرالملوک
  • بداهه
  • بداهه پردازی
  • بدر جاجرمی بدرالدین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بدراه. [ ب َ ] ( ص مرکب ) ستوری که بد راه رود. بدرو. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل خوش راه : اسبی بدراه. ( یادداشت مؤلف ). || بدآیین. ( آنندراج ). منحرف شونده از جاده مستقیم ، و شریر و گمراه و در جاده خطا افتاده. ( از ناظم الاطباء ) : گویند فرعون بر آن بود که ایمان آورد و هامان وزیرش بدراه بود. ( قصص الانبیاء ص 100 ).- بدراه شدن ؛ گمراه شدن.- بدراه کردن کسی را ؛ او را به اعمال زشت داشتن. ( یادداشت ...

فرهنگ عمید

۱. اسبی که بد راه می رود.
۲. [قدیمی، مجاز] کسی که به راه خطا می رود، بدآیین.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ستوری که بد راه رود بد رو .

مترادف و متضاد

۱. ضال، فاسد، گمراه، منحرف
۲. بدرو

pervert (صفت)
بدراه

واژه نامه بختیاریکا

بَدِرَه

کلمات مرتبط

  • بدراهی
  • البدرالکبری
  • سر براه
  • علی بدراوی
  • غزوه ٔ بدرالاولی
  • بامداد بدرالملوک
  • بداهه
  • بداهه پردازی
  • بدر جاجرمی بدرالدین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات