بدر. [ ب َ ] (ع مص ) کامل و تمام گردیدن غلام . (آنندراج ): بدر الغلام بدراً؛ کامل و تمام گردید.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تمام و کامل شدن همچون ماه تمام . (از ذیل اقرب الموارد). || رسیده شدن خرما. (آنندراج ): بدر التمر؛ رسیده شد خرما. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
بدره#NAME?
ماه تمام؛ ماه شب چهارده؛ نیمۀ روشن ماه.
یکی از اَهِلّۀ ماه که در آن کلِ قرص ماه بهصورت روشن دیده میشود
تکیه ای: bederen
طاری: ârgür
طامه ای: bodernan
طرقی: behvar / bederne
کشه ای: behva /bederne
نطنزی: der bede
ماه تمام، قرص کامل ≠ هلال