کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بدحساب | کلماتور
معانی کلمه : بدحساب
تلفظ بین المللی :
/badhˈesɑb/
تلفظ :
[badh'esAb]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
بدحسابی
بحساب کسی رسیدن
بد حساب کردن
بیحساب
صورت اشخاص بد حساب
بحساب
بحساب گرفتن
بدسابقه
بدحجابی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
بدحساب. [ ب َ ح ِ ] ( ص مرکب ) آنکه در معاملات خود، درستی را پیشه نسازد. آنکه وام خود را بموقع و بسهولت نپردازد. مقابل خوش حساب. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
۱. کسی که در دادوستد با مردم راست ودرست نباشد.
۲. آن که بدهی خود را به موقع ندهد.
فرهنگ معین
(بَ. حِ ) (ص . ) خصوصیات کسی که حساب و کتاب درستی ندارد و بدهی خود را به موقع پرداخت نمی کند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه در معاملات خود درستی را پیشه نسازد آنکه وام خود را بموقع و بسهولت نپردازد مقابل خوش حساب .
دانشنامه عمومی
بدامار، بد آمار.
مترادف و متضاد
بدمعامله، کجپلاس، بدبده ≠ خوشحساب
واژه نامه بختیاریکا
مَده
کلمات مرتبط
بدحسابی
بحساب کسی رسیدن
بد حساب کردن
بیحساب
صورت اشخاص بد حساب
بحساب
بحساب گرفتن
بدسابقه
بدحجابی
نظرات