معانی کلمه : بدا
لغت نامه دهخدا
بدا. [ ب َ ] (اِ) شرارت و بدکرداری . || سخن زشت . || فحش . || سخن بی ادبانه . (ناظم الاطباء).
بدا. [ ب َ ] (ع اِ) پلیدی رقیق . || پیوند اندام مردم . ج ، اَبداء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || آغاز. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
کلمهای که هنگام تهدید و ترساندن کسی میگویند: بدا به حالش.
۱. در احکام اسلامی، پدید آمدن رٲی جدید برای خداوند.
۲. پیدا شدن رٲی دیگر در کاری.
کلمه ای که هنگام تهدید و ترساندن کسی می گویند: بدا به حالش.
۱. در احکام اسلامی، پدید آمدن رٲی جدید برای خداوند.
۲. پیدا شدن رٲی دیگر در کاری.
۱. در احکام اسلامی، پدید آمدن رٲی جدید برای خداوند.
۲. پیدا شدن رٲی دیگر در کاری.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - ظاهر شدن هویدا گشتن . ۲ - پیدا شدن رائ ی دیگر در امری امری که در خاطر بگذرد که از پیش نگذشته باشد. ۳ - ایجاد را ئیی برای خالق بجز آنچه که قبلا اراد. وی بر آن تعلق گرفته بود.
پلیدی رقیق .
پلیدی رقیق .
