معانی کلمه : بخرد
لغت نامه دهخدا
بخرد. [ ب ِ رَ ] (اِ) هوش . عقل . شعور. (ناظم الاطباء). بدین معنی در فرهنگهای دیگر دیده نشد.
فرهنگ عمید
باخرد، عاقل، هوشیار، خردمند، دانا.
فرهنگ معین
(بِ رَ ) (ص مر. ) خردمند، حکیم .
فرهنگ فارسی
باخرد، هوشیار، ردمند، عاقل
( صفت ) خردمند دارای خرد هوشمند .
هوش عقل .
( صفت ) خردمند دارای خرد هوشمند .
هوش عقل .
مترادف و متضاد
اندیشمند، خردور، خردورز، اندیشهور، باخرد، باعقل، خردمند، دانا، عاقل، فرزانه، لبیب، متیقظ، هوشمند، هوشیار ≠ بیخرد، بیق، بیهوش، خل، دیوانه، کانا، کودن، نادان، ابله، احمق
صفت اندیشمند، خردور، خردورز، اندیشهور، باخرد، باعقل، خردمند، دانا، عاقل، فرزانه، لبیب، متیقظ، هوشمند، هوشیار ≠ بیخرد، بیق، بیهوش، خل، دیوانه، کانا، کودن، نادان، ابله، احمق
