کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بخاک-افتادن | کلماتور
معانی کلمه : بخاک افتادن
تلفظ بین المللی :
/bexˈɑk oftˈɑdan/
تلفظ :
[bex'Ak oft'Adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بخاک هلاک افتادن
بخاک افتاده
بخاک سپاری
بخاک سپردن
بخاک آوردن
بخاک افکندن
بخاک افگندن
بخاک انداختن
بخاک اوردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بخاک افتادن. [ ب ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) پیشانی به خاک مالیدن. به زمین افتادن. || تعظیم و تکریم کردن. اظهار عبودیت کردن. تسلیم شدن. سجده کردن. کرنش کردن.
فرهنگ فارسی
پیشانی به خاک مالیدن به زمین افتادن .
مترادف و متضاد
prostration
(اسم)
درماندگی، بخاک افتادن، دمر بودن
کلمات مرتبط
بخاک هلاک افتادن
بخاک افتاده
بخاک سپاری
بخاک سپردن
بخاک آوردن
بخاک افکندن
بخاک افگندن
بخاک انداختن
بخاک اوردن
نظرات