معانی کلمه : بحث
لغت نامه دهخدا
بحث . [ ب َ ] (ع اِ) معدن . کان . || مار بزرگ . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ج ، بحوث . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. گفت وگو کردن در مورد امر یا مطلبی برای رسیدن به نتیجه ای خاص.
۲. دعوا، بگومگو.
۳. جست وجو، کاوش، پژوهش.
۲. دعوا، بگومگو.
۳. جست وجو، کاوش، پژوهش.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - مذاکره . ۲ - گفتگو.
فرهنگ فارسی
کنجکاوی، جستجو، کاوش، ابحاث جمع
( مصدر ) ۱ - جست وجو کردن کنجکاوی کردن. ۲ - ( اسم ) جست و جو کنجکاوی . ۳ - گفتگو. ۴ - ( اسم ) جستار مبحث .
معدن کان .
( مصدر ) ۱ - جست وجو کردن کنجکاوی کردن. ۲ - ( اسم ) جست و جو کنجکاوی . ۳ - گفتگو. ۴ - ( اسم ) جستار مبحث .
معدن کان .
مترادف و متضاد
درس
جستار، مبحث
جدال، گفتگو، مباحثه، مذاکره، مقال، مناظره، مناقشه
۱. جدال، گفتگو، مباحثه، مذاکره، مقال، مناظره، مناقشه
۲. درس
۳. جستار، مبحث
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
جستار
