بجشک . [ ] (اِخ ) کوهی است میانه ٔ بلوک سروستان و خفر فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
بجشک . [ ب ِ ج ِ ] (اِ) حکیم .طبیب . پزشک . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ). دانشمند. (برهان قاطع) : و [ غوریان ] طبیبان را بزرگ دارند وهرگه که ایشان را ببینند نماز برند و این بجشکان رابر خون و خواسته ٔ ایشان حکم باشد. (حدود العالم ).هم رنگ زرشک شد سرشکم بگشا...
فرهنگ معین
(بِ جِ شْ ) (اِ ) پزشک ، طبیب .
فرهنگ فارسی
( اسم ) گنجشک کوهی است میانه بلوک سروستان و خفر فارس .