بجز. [ ب ِ ج ُ ] ( ق مرکب ) ( از: ب + جز ) بغیر. بدون. ( آنندراج ). کلمه استثناء است بمعنی بغیر و مگر. ( آنندراج ). غیر از. الا. جز. جز که : نمانی بخوبی مگر ماه رانشائی کسی را بجز شاه را.فردوسی.نداند بجز ذات پروردگارکه فردا چه بازی کند روزگار.نظامی.چه چاره کان بنی آدم نداندبجز مردن کز آن بیچاره ماند.نظامی.و رجوع به جز شود....
فرهنگ فارسی
بغیر جز: همه آمدند بجز جمشید .
مترادف و متضاد
bar (حرف اضافه)بجز، باستثناءexcept (حرف اضافه)غیر، غیر از، بجز، سوای، جز، باستثنایthan (حرف اضافه)تا، بجز، نسبت بهbating (حرف اضافه)بجز، باستثناءbarring (حرف اضافه)بجز، باستثناء، سوای...