کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بجا-گذاشتن | کلماتور
معانی کلمه : بجا گذاشتن
تلفظ بین المللی :
/bˈedʒɑ ɡˈozɑʃtˌan/
تلفظ :
[b'edZA g'ozASt,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
با حروف علامت گذاشتن
بها گذاشتن بر
بنا گذاشتن
دهان به دهان کسی گذاشتن یا با کسی دهان به دهان گذاشتن
با خال های رنگارنگ نشان گذاردن
با گچ نشان گذاردن
با خشم به گذشته نگاه نکن
بدرود با گذشتگان
بیا از گذشته حرف بزنیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بجا گذاشتن. [ ب ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بر جای نهادن. باقی گذاشتن. باقی نهادن. گذاشتن و رفتن. بجا ماندن. ( آنندراج ). بر جای نهادن :
فرهاد رفت و کوه ملامت بجا گذاشت
کار تمام ناشده در پیش ما گذاشت.
بابافغانی.
و رجوع به «جا» و رجوع به گذاشتن شود.
فرهنگ فارسی
بر جای نهادن باقی نهادن .
کلمات مرتبط
با حروف علامت گذاشتن
بها گذاشتن بر
بنا گذاشتن
دهان به دهان کسی گذاشتن یا با کسی دهان به دهان گذاشتن
با خال های رنگارنگ نشان گذاردن
با گچ نشان گذاردن
با خشم به گذشته نگاه نکن
بدرود با گذشتگان
بیا از گذشته حرف بزنیم
نظرات