Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ بجان رسیدن

تلفظ بین المللی : /bedʒˈɑn rˈesidˌan/ تلفظ :‌ [bedZ'An R'esid,an]
لغت نامه دهخدا
  • کار بجای باریک رسیدن
  • بجاء رسیدن
  • بجای رسیدن
  • بجان
  • بجان آمدن
  • بجان امدن
  • بجان آمده
  • بجان آوردن
  • بجان امده
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

بجان رسیدن. [ ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) واصل شدن به جان. || عاجز شدن. بیچاره شدن : چشم بد ناگهان مرا دریافت کارم از چشم بدرسید بجان.فرخی.از حوادث بجان رسید عمادالغیاث از سپهر حادثه زای.عماد.- کار بجان رسیدن ؛ کارد به استخوان رسیدن. مضطر شدن. عاجز شدن. ناچار به انجام کاری شدن. و رجوع به امثال وحکم دهخدا ص 1172 شود :تو ندانی که مرا کارد گذشته است از گوشت تو ندانی که مرا کار رسیده است بجان.فرخی....

کلمات مرتبط

  • کار بجای باریک رسیدن
  • بجاء رسیدن
  • بجای رسیدن
  • بجان
  • بجان آمدن
  • بجان امدن
  • بجان آمده
  • بجان آوردن
  • بجان امده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات