Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بجان

تلفظ بین المللی : /bedʒˈɑn/ تلفظ :‌ [bedZ'An]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بجان آمدن
  • بجان امدن
  • بجان آمده
  • بجان آوردن
  • بجان امده
  • بجان اوردن
  • بجان رسانیدن
  • بجان رسیدن
  • آتش بجان
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بجان . [ ب َج ْ جا ] (اِخ ) محلی بین فارس و اصفهان و تلفظ جیم در زبان فارسیان بین جیم وشین بوده است . (از معجم البلدان ). موضعی است میان فارس و اصفهان و عجم بشان میگویند. (مرآت البلدان ).

بجان . [ ب ِ ] (ق مرکب ) از جان . از ته دل . از صمیم دل . از دل و جان .- بجان زدن ؛ تا پای جان زدن . سخت دفاع کردن و کوشیدن .- بجان سوختن ؛ از ته دل سوختن . سخت سوختن :...

فرهنگ فارسی

محلی بین فارس و اصفهان و تلفظ جیم در زبان فارسیان بین جیم و شین بوده است .

کلمات مرتبط

  • بجان آمدن
  • بجان امدن
  • بجان آمده
  • بجان آوردن
  • بجان امده
  • بجان اوردن
  • بجان رسانیدن
  • بجان رسیدن
  • آتش بجان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات