معانی کلمه : بت
لغت نامه دهخدا
بت . [ ب َت ت ] (اِخ ) نام دو اسب بوده است . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
بت . [ ب ِ ] (اِخ ) به هندی یکی از نامهای ستاره ٔ عطارد است . (از ماللهند ص 105).
فرهنگ عمید
۱. مجسمه ای از جنس سنگ، چوب، فلز یا چیز دیگر به شکل انسان یا حیوان که بعضی اقوام پرستش می کنند، صنم، بَغ، فَغ.
۲. [مجاز] مطلوب، مقصود.
۳. [مجاز] معشوق: هر کجا جلوه کند آن بت چالاک آنجا / خواهم از شوق کنم جامهٴ جان چاک آنجا (جامی: ۴۰ ).
۲. [مجاز] مطلوب، مقصود.
۳. [مجاز] معشوق: هر کجا جلوه کند آن بت چالاک آنجا / خواهم از شوق کنم جامهٴ جان چاک آنجا (جامی: ۴۰ ).
فرهنگ معین
(بُ ) ( اِ. ) ۱ - تندیسی ساخته شده از سنگ ، چوب ، فلز یا هر چیز دیگر به شکل انسان یا حیوان که به جای خدا مورد پرستش قرار بگیرد. معبود. ۲ - معشوق .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) مرغابی بط .
نام دهی است در عراق
نام دهی است در عراق
دانشنامه عمومی
صنم، بق.
نقل قول
بت (فیلم ۱۳۵۵). بت فیلم ایرانی به کارگردانی ایرج قادری، نویسندگی سعید مطلبی و تهیه کنندگی علی عباسی محصول سال ۱۳۵۵ است.
•
•
wikiquote: بت_(فیلم_۱۳۵۵)
گویش مازنی
نوعی چکمه که در گذشته مباشران املاک و خوانین می پوشیدند
/bot/ نوعی چکمه که در گذشته مباشران املاک و خوانین می پوشیدند
مترادف و متضاد
محبوب، معشوق
الهه، شمسه، صنم، طاغوت، فغ، هیکل
۱. الهه، شمسه، صنم، طاغوت، فغ، هیکل
۲. محبوب، معشوق
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( بُت ) باسن؛ لُمبه
( بُت ) بوته؛ ریشه
( بُت ) بوته؛ ریشه
