بایستگی. [ ی ِ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) وجوب. ضرورت : جهان را چو باران به بایستگی روان را به دانش به شایستگی.فردوسی.بگفت آنکه باید ز شایستگی هم از بندگی هم ز بایستگی.فردوسی. || سزاورای. درخوری. لیاقت : ز گنج و بزرگی و شایستگی ز آهستگی ، هم ز بایستگی.فردوسی.از آرام و از کام و بایستگی هم از بخشش و خورد و شایستگی.فردوسی.بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی.فرخی.به ب...