معانی کلمه : باژگون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
واژگون، سرنگون، وارون: مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر / که صافِ این سر خُم جمله دُردی آمیز است (حافظ: ۱۰۰ حاشیه ).
فرهنگ معین
(ژِ )(ص مر. )سرنگون ، وارون . باژگونه و بازگونه و واژگونه و واژگون و باشگون و باشگونه نیز گفته می شود.
فرهنگ فارسی
واژگون، سرنگون، وارون، بازگون و بازگونه، و باشگون و باشگونه هم گفته شده
( صفت ) سرنگون وارون .
( صفت ) سرنگون وارون .
