باورچی. [ وَ ] ( اِ ) آشپز. در لغت خوارزم بمعنی چاشنی گیر است. ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 198 ). طباخ. قدار. ( منتهی الارب ). دیگ پز. پزنده. خوالیگر. خورده پز. مطبخی. خوراک پز. در هندوستان طباخ و آشپز را گویند. پیشکار طعام. ( آنندراج ). طباخ. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ) : چون قسمت ارزاق کند شیر فلک راباورچی خوان تو زند نعره که نازو .شیخ آذری ( از آنندراج ).در مقدمه ٔکیتبومه نویان را از قوم نایما...