معانی کلمه : بالو
لغت نامه دهخدا
بالو. (اِخ ) قلعه ایست مستحکم و شهری از نواحی ارمنستان بین ارزنة الروم و خلاط که معادن آهن دارد. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
فرهنگ عمید
آزخ، ازخ، زگیل: ای عشق ز من دور که بر من همه رنجی / همچون ز بر چشم یکی محکم بالو (شاکر: شاعران بی دیوان: ۴۸ ).
فرهنگ معین
( اِ. ) زگیل ، آزخ .
فرهنگ فارسی
آزخ، ازخ، زگیل، پالو نیز گفته اند
( اسم ) آزخ ازخ زگیل .
شهریست از نواحی ارمنستان
( اسم ) آزخ ازخ زگیل .
شهریست از نواحی ارمنستان
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از ابزار کشاورزی و زراعی و برنج کاری و وجین کنی – نوعی کج ...
/baaloo/ از ابزار کشاورزی و زراعی و برنج کاری و وجین کنی – نوعی کج بیل
واژه نامه بختیاریکا
بالن؛ هواپیما
