معانی کلمه : بالد
لغت نامه دهخدا
بالد. [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) مقیم وملازم جایی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اقامت کننده در جایگاه یا شهری . (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
دهی از شهرستان شهرکرد است

بالد. [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) مقیم وملازم جایی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اقامت کننده در جایگاه یا شهری . (از اقرب الموارد).