معانی کلمه : بال
لغت نامه دهخدا
بال . (اِخ ) ناحیه ای که در دشت های وسطای ساحل رودخانه ٔ رن قرار گرفته و بنام مرکز آن «شهر بال » خوانده میشود.
بال . (ترکی ، اِ) عسل . (برهان قاطع). در ترکی به معنی عسل و ماءالعسل است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).عسل . (اوبهی ) (فهرست مخزن الادویه ) (غیاث اللغات ).
فرهنگ عمید
بالن#NAME?
خاطر؛ خیال.
بالیدن#NAME?
۱. مجلس رقص؛ محل رقص.
۲. رقص.
۱. (زیستشناسی) عضو متحرک بدن پرندگان و حشرات که با آن پرواز میکنند.
۲. بخشی مسطح در دو طرف هواپیما که موجب نگه داشته شدن هواپیما در آسمان میشود.
۳. (زیستشناسی) دست و بازوی انسان، از شانه تا سرانگشت.
فرهنگ معین
[ ع . ] ( اِ.) خاطر، دل ، جان .
( اِ.) اندام پرواز در پرندگان ، حشرات و خفاش .
( اِ. ) اندام پرواز در پرندگان ، حشرات و خفاش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) رقص محل رقص .
نام شهری در سوئیس
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
عضو پرواز پرندگان است که به کنایه به دست انسان نیز گفته می ...
گویش اصفهانی
تکیه ای: bâl
طاری: bâl
طامه ای: bâl
طرقی: bâl
کشه ای: bâl
نطنزی: bâl
گویش بختیاری
1. بال؛ 2. آستین؛ 3. بازو. bâl-e piran-om derda>:آستین پیراهنم پاره شده است؛ bâl-e arus-e beger:بازوى عروس را بگیر> .
مترادف و متضاد
نهنگ
پر، جناح
بالن، وال
باله، مجلسرقص
اندیشه، حال، دل، خاطر
۱. پر، جناح
۲. اندیشه، حال، دل، خاطر
۳. باله، مجلسرقص
۴. بالن، وال
۵. نهنگ
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دست اوردن به بال کسی
زِ بال
طرف؛ کناره
کرانه
یَه بال رَو
با؛ وال ( وا له )
فرهنگستان زبان و ادب
{wing} [هنرهای نمایشی] هریک از فضاهای کنار صحنه که از دید تماشاگر پنهان است
