باقی مانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ، اِ مرکب ) تتمه. بازمانده. ( ناظم الاطباء ). نثیلة. ( منتهی الارب ). پس مانده. ( آنندراج ).مانده. ( لغات فرهنگستان ). حاصل. ( دهار ): ذمامة، عقبة؛ باقیمانده چیزی. عنشوش ؛ باقیمانده از مال. عبقول ، عبقولة؛ باقیمانده بیماری. قصملة؛ باقیمانده آب و امثال آن. قوس ؛ باقیمانده خرما در تک خنور. مظمعة؛ باقیمانده سخن ( منتهی الارب ). || حاصل کم کردن عددی کوچک از عددی بزر...
فرهنگ عمید
به جا مانده، بازمانده.
دانشنامه آزاد فارسی
باقی مانده (remainder)جزیی از مقسومکه پس از تقسیمآن بر مقسومٌ علیهباقی می ماند. به عبارت دیگر، عددی که اگر با حاصل ضربخارج قسمتدر مقسوم علیه جمع شود، مقسوم به دست آید. مثلاً، باقی ماندۀ تقسیم ۱۱ بر ۳ برابر ۲ است. باقی مانده ممکن است به صورت کسر متعارفییا کسر اعشاری، باشد.wikijoo: باقی_مانده...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بجا مانده باز مانده . ۲ - ثابت بر قرار . ۳ - پس مانده در عقب مانده . ۴- بقیه تتمه . ۵ - مقداری که پس از تقسیم باقی ماند. ۶ - وارث میراث خوار .
دانشنامه عمومی
مقداری که از عملی بر جای می ماند.
در حساب، زمانی که نتیجهٔ تقسیم دو عدد صحیح، با یک خارج قسمت صحیح قابل بیان نباشد، مقداری باقی می ماند که به آن باقی مانده می گویند.نبوwiki: باقی مانده باقی مانده (شیمی). باقیمانده در شیمی به مواد باقیمانده بعد از یک فرایند تقطیر، تبخیر یا فیلتراسیون اشاره دارد. اما این تعریف در مقیاس ماکروسکوپی است. در مقیاس میکروسکوپی باقیمانده می تواند اشاره ای باشد به یک...