باف . (اِخ )دهی است به خوارزم . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
باف . (اِخ ) نام قصبه ای است در ساحل غربی جزیره ٔ قبرس که حدود 1500تن سکنه دارد، شهری است قدیمی که توسط مهاجرنشینان یونانی بنا شده و معبدی خاص برای زهره (الهه ٔ عشق ) در آنجا بوده است (از قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1199)....
فرهنگ عمید
۱. = بافتن ۲. بافنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): بوریاباف، شال باف، حریرباف، جوراب باف. ۳. بافته شده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دست باف.
فرهنگ فارسی
← برنامۀ آموزش فردی
( ریشه بافتن بافیدن ) ۱ - ( اسم ) در ترکیب گاه بجای ( بافنده ) آید: بوریا باف حریر باف حصیر باف شالباف . ۲ - ( اسم ) گاه در ترکیب بجای ( بافته ) آید : کشباف . نام قصبه ای در قبرس