Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : باعث

تلفظ بین المللی : /bˈɑʔes/ تلفظ :‌ [b'A?es]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • باعث ارتعاش
  • باعث وقفه در تکلم شدن
  • باعث چرخش شدن
  • باعث اتحاد شدن
  • باعث انجام کاری شدن
  • باعث مرگ شدن
  • باعث وبانی
  • باعث عبرت دیگران
  • باعث بن صریم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

باعث . [ ع ِ ] (اِخ ) (جفر...) جفر باعث در سرزمین بکربن وائل و منسوب به باعث بن حنظلةبن هانی الشیبانی است . (از معجم البلدان ).

باعث. [ع ِ ] ( ع اِ ) جهت. شوند. ( ناظم الاطباء ). داعی. انگیزه. علت. جهت. غرض. موجب. ( المنجد ). مجازاً سبب. ( آنندراج ). ج ، بَواعِث : حرام است بر من آنگه برگردد همه آن یا بعضی از آن به ملکیت من به حیلتی از حیلتها یا باعثی از با...

فرهنگ عمید

۱. سبب، علت.
۲. انگیزه.
۳. (صفت ) [قدیمی] برانگیزنده.

فرهنگ معین

(عِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - برانگیزنده . ۲ - سبب ، علت .

دانشنامه آزاد فارسی

باعِث(اسم فاعل بعث به معنی برانگیختن) در حکمت و کلام، در ارتباط با خالق و خلق تفسیر می شود: ۱. خالق: باعث یکی از اسماء الحُسنی است؛ و بعث در ارتباط با خالق دارای دو معناست: الف. برانگیختن پیامبران با هدف هدایت خلق (بقره، ۲۱۳؛ جمعه، ۲؛ یونس، ۷۴؛ نحل، ۳۶)؛ ب. انتقال انسان از عدم به وجود، یعنی آفریدن انسان در نوبت نخست و نیز بار دوم (در معاد) که به همین سبب خداوند مُبْدی و مُعید نامیده می شود (بقره، ...

فرهنگ فارسی

برانگیزنده، سبب، علت، انگیزه
۱ - ( اسم ) بر انگیزنده بعث کننده . ۲ - یکی از نامهای خدا. ۳ - ( اسم ) سبب موجب علت انگیزه . یا باعث لیل و نهار. ۱ - خدا که موجد شب و روز است. ۲ - آفتاب.

مترادف و متضاد

بانی، مسبب

برانگیزاننده

انگیزه، سبب، علت، محرک، موجب، مورث، وسیله

۱. انگیزه، سبب، علت، محرک، موجب، مورث، وسیله
۲. بانی، مسبب
۳. برانگیزاننده

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] الباعِث، از نام های خداوند است.در قرآن به همین صورت و با مشتقات ۶۷ بار آمده است.و در دعای جوشن کبیر (بند ۳۳)، که جامع اسماءالله است، به صورت «یا باعثُ یا وارث » دیده می شود.از مادة «بَعْث » به معنای برانگیختن و معادل «إثارة » (برانگیختن زمین به قصد آباد کردن آن ) است: "وَ أَثَارُوا اْلاَرْضَ وَ عَمَروُهَا"؛ و در زمین دگرگونی به وجود آوردند و باعث آبادانیش شدند.ریشه بُعْثِرَراغب اصفهانی ...

فرهنگ فارسی ساره

برانگیزاننده

انگیزاننده، مایه، انگیزه

واژه نامه بختیاریکا

بَهنو؛ چیت؛ ماهِه

کلمات مرتبط

  • باعث ارتعاش
  • باعث وقفه در تکلم شدن
  • باعث چرخش شدن
  • باعث اتحاد شدن
  • باعث انجام کاری شدن
  • باعث مرگ شدن
  • باعث وبانی
  • باعث عبرت دیگران
  • باعث بن صریم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات