معانی کلمه : باعث
لغت نامه دهخدا
باعث . [ ع ِ ] (اِخ ) (جفر...) جفر باعث در سرزمین بکربن وائل و منسوب به باعث بن حنظلةبن هانی الشیبانی است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. سبب، علت.
۲. انگیزه.
۳. (صفت ) [قدیمی] برانگیزنده.
۲. انگیزه.
۳. (صفت ) [قدیمی] برانگیزنده.
فرهنگ معین
(عِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - برانگیزنده . ۲ - سبب ، علت .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
برانگیزنده، سبب، علت، انگیزه
۱ - ( اسم ) بر انگیزنده بعث کننده . ۲ - یکی از نامهای خدا. ۳ - ( اسم ) سبب موجب علت انگیزه . یا باعث لیل و نهار. ۱ - خدا که موجد شب و روز است. ۲ - آفتاب.
۱ - ( اسم ) بر انگیزنده بعث کننده . ۲ - یکی از نامهای خدا. ۳ - ( اسم ) سبب موجب علت انگیزه . یا باعث لیل و نهار. ۱ - خدا که موجد شب و روز است. ۲ - آفتاب.
مترادف و متضاد
بانی، مسبب
برانگیزاننده
انگیزه، سبب، علت، محرک، موجب، مورث، وسیله
۱. انگیزه، سبب، علت، محرک، موجب، مورث، وسیله
۲. بانی، مسبب
۳. برانگیزاننده
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
برانگیزاننده
انگیزاننده، مایه، انگیزه
واژه نامه بختیاریکا
بَهنو؛ چیت؛ ماهِه
