معانی کلمه : باطن
لغت نامه دهخدا
باطن . [ ] (اِخ ) شهری است در طرف شرقی عکا، در قسمت اشیر. (از قاموس کتاب مقدس ).
فرهنگ عمید
۱. پنهان.
۲. اندرون، درون چیزی، داخل هرچیز.
۲. اندرون، درون چیزی، داخل هرچیز.
فرهنگ معین
(طِ ) [ ع . ] ( اِ. ) ۱ - پنهان ، درون چیزی . ج . بواطن . ۲ - حقیقت ، اصل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پنهان، اندرون، درون چیزی، داخل هر چیزی
( اسم ) ۱ - پنهان درون چیزی اندرون . جمع : بواطن ابطنه . ۲ - حقیقت اصل . ۳ - ضمیر دل . ۴- ( اسم ) نامی از نامهای خدا . یا در باطن . باطنا.
( اسم ) ۱ - پنهان درون چیزی اندرون . جمع : بواطن ابطنه . ۲ - حقیقت اصل . ۳ - ضمیر دل . ۴- ( اسم ) نامی از نامهای خدا . یا در باطن . باطنا.
دانشنامه عمومی
باطن (اسلام). باطن در اصطلاح اسلامی اشاره به معنا و دانش نهان قرآن است. باطن نقطه مقابل ظاهر است. بر باور شیعیان، چهارده معصوم دانش نهان قرآن را می دانند.
ظاهر
ظاهر
wiki: باطن (اسلام)
گویش دزفولی
درون
مترادف و متضاد
پنهان، ناپدید، نهان
اسم ≠ آشکار، آشکارا، عیان، معلوم
۱. پنهان، ناپدید، نهان ≠ آشکار، آشکارا، عیان، معلوم
۲. اندرون، داخل، درون، دل، ضمیر، طینت، قلب، نیت ≠ برون، ظاهر
۳. اصل، حقیقت، صریح، ظاهر
۴. خلوت ≠ جلوت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
درون
