معانی کلمه : باشه
لغت نامه دهخدا
باشه . [ ] (اِ) به فارسی آش است . (فهرست مخزن الادویه ).
فرهنگ عمید
= قرقی
〈 باشهٴ فلک: [قدیمی]
۱. [مجاز] خورشید.
۲. (نجوم) = نسر 〈 نسرِ طایر
۳. (نجوم) = نسر 〈 نسرِ واقع
= قرقی
* باشهٴ فلک: [قدیمی]
۱. [مجاز] خورشید.
۲. (نجوم ) = نسر * نسرِ طایر
۳. (نجوم ) = نسر * نسرِ واقع
* باشهٴ فلک: [قدیمی]
۱. [مجاز] خورشید.
۲. (نجوم ) = نسر * نسرِ طایر
۳. (نجوم ) = نسر * نسرِ واقع
فرهنگ معین
(ش ِ ) ( اِ. ) یکی از پرندگان شکاری کوچکتر از باز، با چشمانی زرد رنگ ، که رنگ پشتش خاکستری تیره و شکمش سفید با لکه های حنایی است . قرقی ، قوش .
فرهنگ فارسی
( اسم ) یکی از پرندگان شکاری که جثهاش کوچک است و درازیش حداکثر تا ۳٠ سانتیمتر میرسد.رنگ چشم این پرنده زرد است و تقریبا در تمام کر. زمین بخصوص ایران و هندوستان و آسیای مرکزی فراوان است . پشتش خاکستری تیره و شکمش سفید بالکه های حنایی است.این پرنده در هوا مرغان دیگر را شکار و گاهی نیز از تخم مرغها استفاده میکند باشق قرقی واشه بش جغنه جغنک جغنق . یا باش. فلک .
گویش مازنی
دلیجه – قرقی
/baashe/ دلیجه – قرقی
