کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باسنگ | کلماتور
معانی کلمه : باسنگ
تلفظ بین المللی :
/bˈɑsnaɡ/
تلفظ :
[b'Asnag]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
باسنگ ساختن
رزم بانگ
زاغ بانگ
سر بسنگ امدن
سر بسنگ خوردن
شاه بانگ
شیر بانگ
غراند باسن
بازنگری قضایی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
باسنگ. [ س َ ] ( ص مرکب ) گرانبار. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سنگین. پروزن. محکم : و گر گرز تو هست باسنگ و تاب خدنگم بدوزد دل آفتاب.فردوسی. || بمجاز، استوار. محکم. متین : پسندیدم این رای باسنگ اوی که سوی خردبینم آهنگ اوی.فردوسی. || عظیم القدر. باحرمت. ( آنندراج ). باتمکین. ( ناظم الاطباء ). به مجاز بااستخوان. باوزن. ( یادداشت مؤلف ). وزین. باوقار : خرد یافت لختی و شد کاردان هشیوار و باسنگ و...
فرهنگ عمید
۱. گران بار، سنگین، باوزن: وگر گرز تو هست باسنگ و تاب / خدنگم بدوزد دل آفتاب (فردوسی: ۲/۴۶۱ حاشیه ).
۲. [مجاز] بلندقدر، متین: نه با فرّش همی بینم نه باسنگ / ز فرّ و سنگ بگریزد به فرسنگ (نظامی۲: ۳۱۹ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - گرانبار سنگین . ۲ - بلندقدر عظیم القدر با تمکین .
کلمات مرتبط
باسنگ ساختن
رزم بانگ
زاغ بانگ
سر بسنگ امدن
سر بسنگ خوردن
شاه بانگ
شیر بانگ
غراند باسن
بازنگری قضایی
نظرات