معانی کلمه : بازدم
لغت نامه دهخدا
بازدم. [ دَ ] ( اِ مرکب ) برآوردن نفس ( در برابر، دم = فروبردن نفس ). زفیر . ( لغات مصوبه فرهنگستان ).
فرهنگ عمید
هوایی که از ریه خارج می شود، زفیر.
فرهنگ معین
(دَ ) (اِمر. ) خارج کردن هوا از ریه .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:تنفس
wikijoo: بازدم
فرهنگ فارسی
نفسی که از سینه بر آید، و از ریه خارج شود
( اسم ) خروج هوای تنفسی از ریه عملی که دستگاه تنفسی پس از عمل دم انجام می دهد زفیر .
( اسم ) خروج هوای تنفسی از ریه عملی که دستگاه تنفسی پس از عمل دم انجام می دهد زفیر .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
expiration (اسم)
انقضاء، بازدم، دم براوردگی
